ای شادی آزادی
احساس میکنم امید به یه ایران آزاد هیچ وقت در من نمیمیره و این حس شادیای که ازش میگیرم گاهی به اون حس شادیای که آدمهای مذهبی از ایمانشون میگیرن تنه میزنه.
احساس میکنم امید به یه ایران آزاد هیچ وقت در من نمیمیره و این حس شادیای که ازش میگیرم گاهی به اون حس شادیای که آدمهای مذهبی از ایمانشون میگیرن تنه میزنه.
September sun,
casting gold on the still-green trees,
their shadows banded across the asphalt.
A sudden blotch of red
pressed into
the striped road.
Closer still—
a squirrel’s tail,
sparkling with quiet persistence.
برچسبها: poems
برچسبها: hiku
هر چهارشنبه صبح سوار قطار که میشم اول همهچیز تاریکه، ولی بعد یواش یواش روز شروع میشه و سایهی سیاه درختها و سرمهای دشتهای برفی پیدا میشه. کمکم طیف رنگ ها روشنتر میشه و روز زمستونی در مینیمال ترین حالت خودش شروع میشه. توی این فصل برای ماهها چند رنگ مختصر دنیا رو میسازن، سایههای سیاه و آبی توی پسزمینهی سفید. امروز مه هم هست، یه لایهی خاکستری رو همهی منظرهها.