جينگيل خانوم
سيصد متري دور تر از جاده يه مدرسه ي ابتدايي پيدا بود كه همه اش يك يا دو تا اتاق به هم چسبيده داشت و حياط آسفالته ي كوچكي كه ديوار نداشت . سه چهار تايي پسربچه داشتند توي حياط توپ بازي مي كردند و يه دختر هفت-هشت ساله با مقنعه ي سفيد و مانتو شلوار صورتي كم رنگ داشت دور آسفالت حياط پيتكو پيتكو مي دويد.
برچسبها: سفر
0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی