<data:blog.pageTitle/>

آبی کبود

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

اصطلاحات اش

به عادت قدیمی خواهر کوچکم رو ترسونده ام.
درحالی که دستش رو گذاشته روی قلبش و نفس نفس می زنه ، می گه:کوفت مرجان...قلبم از حدقه زد بیرون.

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی