<data:blog.pageTitle/>

آبی کبود

۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه




بارون گرفت ، خیلی شدید و تند ، برق رفت و خونه تاریک شد ، تنها چیزی که روشن موند شعله‌ی زیر قابلمه‌ی ماکارونی بود که داشت دم می‌کشید .
...
بارون بند اومده ، یکی داره از تو کوچه رد میشه و با ریتم شادی سوت میزنه .

2 نظر:

Blogger الف.میم گفت...

بعد اون صدا. اون صدایِ شعله‌ی گاز که یهو سکوت می‌شه و فقط این صدا می‌مونه... با این عکسی که گذاشتی فضایِ موجود کاملن معلوم شد. ای داد.

۲۳ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۱۳  
Blogger Marjan گفت...

دقیقن صدای شعله ی گاز ، هرچند صدای بارون بیشتر میومد

۲۳ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۶  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی