<data:blog.pageTitle/>

آبی کبود

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

استاد تو كلاس داره درباره ي عجيب بودن زبون هاي ديگه ميگه . بخصوص زبون هايي كه از دنياي امروز جدا هستند . مثلا مي گه مردمي كه توي جنگل هاي آمازون زندگي مي كنند بجز گذشته و آينده و حال ،‌ فعلي دارند كه بين گذشته و حال هست . چيزي كه ما اصلا نمي تونيم تصورش رو هم بكنيم .
عصر با بچه ها داريم در موردش حرف مي زنيم . من مي گم كه مي تونم تصور كنم كه كِي از اين فعل عجيبشون استفاده مي كنند . مثلا وقتي كه خاطره اي توي ذهن هست از روزي دور، كه همه چيز توش محو و نامشخص هست و در هم ، اما تصويري ، بويي ، صدايي واضح و كامل اون وسط مونده .
بعد مي تونيم بگيم : من روزهايي داشرم (داشتم /دارم) كه از ياد بردمشون ، اما گاهي ، چيزايي ازشون به يادم مياد كه زندگيم رو زير و رو مي كنند.

برچسب‌ها: , ,

4 نظر:

Anonymous ناشناس گفت...

خیلی قشنگ بود

۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۹:۰۹  
Blogger پیام گفت...

یاد"مری و مکس" افتادم، دیدی؟ مکس یه سری کلمه ساخته بود یکیش "گاشفته" بود که وقتی به کار میرفت که آدم گیج و آشفته باشه!

۹ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱:۳۵  
Blogger Universal Emptiness گفت...

میتونه ماله موقع هایی باشه که یه اتفاقی میاد توی ذهنت ، بعد هر چقدر که ذهنت رو بالا پایین می کنی نمی تونی بفهمی که اون اتفاق توی واقعیت افتاده بود یا فقط توهمه ،
به نظرم همچین جایی هم میشه ازش استفاده کرد .

۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲:۰۵  
Blogger Marjan گفت...

موافقم .عالي...

۱۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱:۰۶  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی