آبی کبود
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سهشنبه
آبی کبود
پستهای قبل
- میگه یه سوال بپرس.میگم هان؟میگه یه سوال که از بچگی...
- من یه راز دارم .هر روز صبح چند بار برای خودم می خو...
- دارم از توی روزنامه ی جام . جم مصاحبه با یه پرستا...
- دیشب حواسم نبود و ماهیتابه رو با دست بلند کردم ، ح...
- امروز هوا ابري بود . يكي دو ساعت مونده بود به غروب...
- صبح رفتم برا روز چهاردهم بليط گرفتم . بعد برگشتيم ...
- از لحظ عيد ديدني و غيره
- من تو ذهنم يه جور ديگه حرف مي زنم . يه جور ديگه هم...
- در نسيم بهار،افرا چون بادكنكي سبزباد مي شود.
- توي خوابگاه روي تخت خوابيده بودم و از گرما بالشم خ...
اشتراک در
نظرات [Atom]

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی