۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

من و پدربزرگم به هم می رسیم و تا پشت گوشمون لبخند می زنیم.من پدربزرگ رو بغل می کنم و محکم فشارش می دم.پدربزرگ هم منو بغل می کنه و سعی می کنه محکم فشارم بده.این قسمت مخصوص من هست. بعد ما از هم جدا می شیم و شروع به ماچ و موچ می کنیم.این قسمت اختصاصی پدربزرگم هست.وقتی حسابی همدیگرو تف مالی کردیم ،دوباره از هم جدا می شیم و تا پشت گوشمون لبخند می زنیم.
...
غیر از این که وقتی گریه می کنم شبیهش می شم ، چیزی بیشتر از این که نوشتم بینمون نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر