<data:blog.pageTitle/>

آبی کبود

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

پریروز پنج شنبه بود...

فردا خواهر کوچکم کنکور داره.الان توی اتاق نشسته و خیلی خونسرده و داره توی سکوت تست هاشو مرور می کنه .

گاهی صدام می کنه و نمی شنوم ، به خاطر هدفون که توی گوشم هست. مدادشو می کنه تو پهلوم و من از جا می پرم . می خواد یه سوال فیزیک یا شیمی اش رو جواب بدم.

دارم آهنگ گوش می کنم ، هر چی دستم برسه .

فقط دلم می خواد پیشش باشم .

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی